|

تو قصه مهاجرت غم ز شهر عشق
توماندنی ترین گل خوشبوی میخکی
تنها تو بال عاطفه را ناز می کنی
تو مهربان ترین گل زیبای پیچکی
تب میکند بدون تواحساس پاک عشق
جز تو چه کسی نگاه مرا ناز می کند؟
جز تو چه کسی کناردلم می نشیند
و روح مرا روانه ی پرواز می کند؟
هر وقت شهر پنجره ها باز می شود
من ابتدای نام ترا گوش می کنم
وقتی به عشق می رسم ازلذت نگاه
غم را به حرمت تو فراموش می کنم
|